#خاطرات_من قسمت 38 #خلیل_جوادی بازار در اعتصاب و تعطیلی بود؛ مقابل بیمارستان هزار تختخوابی در انتهای بلوار کشاورز در یک خیاطی شخصی دوزی مشغول به کار شده بودم. یک سرهنگ بازنشسته ی ارتش که دوست صاحب مغازه بود، گاهی می آمد می نشست و برای ما از #رضاشاه و #محمدرضاشاه حرف می زد. می گفت: "این مردم که تظاهرات می کنن خوشی زده زیر دلشون". وقتی از رضا شاه و پسرش تعریف می کرد، در دلم می گفتم این سرهنگِ پدرسوخته حتما ساواکی ست.
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفری
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفری
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفری
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفری
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفری
لبخند زد و گفت: "بیا سیب بخور"
از هول حلیم توی دیگ افتادم
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفری
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفری
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفری
این«پاتک»ماست بر«تک»بعضی ها
آر.پی.جی طنز روی دوشم دارم
باید بزنم به برجک بعضی ها
خلیل جوادی
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفری
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفری
قانون را چرت و پرت باید نامید
وقتی در حاکمیت دولت نیست
مشهد را"شهر هرت" باید نامید
کانال تلگرام
@khalil_javadi
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفری
آسمان از من و تو عکس گرفت
تو به من چسبیدی
ابر فریاد کشید
کانال تلگرام: @khalil_javadi
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفری
برچسب: پیروزی؟,
نویسنده: آرمان جعفری