خرید بک لینک

#خاطرات_من قسمت 38 #خلیل_جوادی بازار در اعتصاب و تعطیلی بود؛ مقابل بیمارستان هزار تختخوابی در انتهای بلوار کشاورز در یک خیاطی شخصی دوزی مشغول به کار شده بودم. یک سرهنگ بازنشسته ی ارتش که دوست صاحب مغازه بود، گاهی می آمد می نشست و برای ما از #رضاشاه و #محمدرضاشاه حرف می زد. می گفت: "این مردم که تظاهرات می کنن خوشی زده زیر دلشون". وقتی از رضا شاه و پسرش تعریف می کرد، در دلم می گفتم این سرهنگِ پدرسوخته حتما ساواکی ست.

برچسب: نویسنده: آرمان جعفری تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 14:54

صفحه بندی